![]() |
![]() |
|
| ... شاید باید کمی وقت بزاریم تا استکان قهومون رو تا آخرین قطرش بنوشیم ... |
|
زندگی غریب . باید بود تا دید. راستش خیلی خسته شدم . وقت ندارم . حتی واسه نوشتن. زندگی خاکستری داره دیوونم میکنه . چکار باید بکنم. کجا باید برم. وقت کم میارم. کسی که می پرستمش بی محلم میکنه . آخه چرا ؟ شهر مسخره. دنیای من! دیگه نباید موند. کاشک یکم وقت برای من میذاشتی... حرفا هست ولی برای نگفتن. به موقش حرفامو میگم. کمی وقت کافیست. شاید باید دنبالش بگردم؟!؟ (انسانی که نامش شد آرامند) |
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تا فردا طلوعی بیش نمانده است.
همیشه میگم تا فردا طلوعی بیش نیست. چاره ای ندارم . فقط صبر. به امید فردایی که شاید بیاد. اما افسوس که ممکنه فردا نیاد. من شاه خود هستم. فقط من ومن. امروز و فردا ...؟!؟ Aramond Mehrzad با من با این ایمیل در تماس باشید. dreamsofseven7@yahoo.com eStaBlisHed bY aMir.bAhRam |
|
RSS
|