![]() |
![]() |
|
| ... شاید باید کمی وقت بزاریم تا استکان قهومون رو تا آخرین قطرش بنوشیم ... |
|
Give me just one reason to being with you
از اون دنیا برگشت. شاید که براش ارزشی قائل باشن. اما اکنون شک و تردید توی موندن.
حسرت شنیدن یک کلمه از لب های زیبای تو.
From now. I promise
باید بگم ازت ممنونم. بخاطز حرفایی که میخوای بزنی ولی نمیتونی. قلب کوچیکت. ایرانی آزاد بدون پسوند یا پیشوند
دیگه... شاید این فرصت چندین باره برای موندن به من درس داده باشه شایدم نه. برگشتم با هزار راز پنهان
سیما بهم گفت" آرامند تو بهترینی . خیلی نجیبی و برای دیگرون غصه میخوری. بفکر خودت باش. بذار از پنج نفر که بهت احترام میذارن . یک نفر هم باشه که دوستت نداشته باشه. بفکر خودت باش."
علامت سوال و دنیای حرفام. این قدر وقت برای هم نذاریم که یک روز بیاد و نباشیم و حسرت ...
( انسانی که نامش شد آرامند)
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تا فردا طلوعی بیش نمانده است.
همیشه میگم تا فردا طلوعی بیش نیست. چاره ای ندارم . فقط صبر. به امید فردایی که شاید بیاد. اما افسوس که ممکنه فردا نیاد. من شاه خود هستم. فقط من ومن. امروز و فردا ...؟!؟ Aramond Mehrzad با من با این ایمیل در تماس باشید. dreamsofseven7@yahoo.com eStaBlisHed bY aMir.bAhRam |
|
RSS
|