![]() |
![]() |
|
| ... شاید باید کمی وقت بزاریم تا استکان قهومون رو تا آخرین قطرش بنوشیم ... |
|
۴ روز گذشته ... حالم میشه گفت بهتره... ولی هنوز داغونم. منو ببخش ولی باید بنویسم. روز چهارشنبه عصر بودش که الهام زنگ زد . نمیتونم واقعا حتی تصورش کنم. گفتش آرامند دیگه الناز رو نمیبینی. نمیدونم چه حس عجیبی. احساس خفگی. پوچی . بی وزنی. گفتم یعنی چی الهام؟ بگو دیگه؟ گفتش الناز گلمون . الناز کوچولومون دیگه نیست . رفت پیش خدای مهربون. النازم رفت. الناز کوچولوی من رفته. فقط ۲۰سالش بود. زیبا و عزیز. ولی درد پنهانش . سرطان . با این سن کم. داره منو میبینه. منو ببخشم که پیشت نبودم . غرقم در ناباوری. الهام من باهاتم . کنارتم .قول میدم عزیز من. ناراحت نباش. الناز همیشه پیشمونه. الناز کوچیکم. الناز پاکم. منو ببخش. ...
اگر مرگ حقه . پس زندگی ناحقه؟!؟
شیرین و فرشاد عزیز تسلیت میگم.
(آرامند) |
|
A country full of LIE
مغزم داره منفجر میشه . از این دنیای نامرد و کثیف. بوی لجن میده. مردها و زنهایی که وارد زندگی میشن و خونشون و زندگیشون رو روی خونه و زندگیه بقیه میسازن. وارد میشن و تمام. بازیگرای ماهر و ساده بودن ما.
Dreams
خیلی سخته که وقتی کسی تمام زندگیته توی چشمات نگاه کنه و بگه دروغ میگی. قلبم خیلی شکسته از نکرده ها. از عشق. باز زمزمه ی بارون توی گوشمه.
احساس پوچی میکنم. احساس نبودن. احساس نسیتن. احساس پرواز...
ندا منو ببخش که به حرفات عمل نکردم. ببخشم.
آیسان جان من هر روز در حل بارشم.
احساس میکنم کسی که وجودمه نمیبینم.
برای آزادی بخونیم.
ساکت بودن. مرگ لحظه ی ابراز.
(آرامند)
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تا فردا طلوعی بیش نمانده است.
همیشه میگم تا فردا طلوعی بیش نیست. چاره ای ندارم . فقط صبر. به امید فردایی که شاید بیاد. اما افسوس که ممکنه فردا نیاد. من شاه خود هستم. فقط من ومن. امروز و فردا ...؟!؟ Aramond Mehrzad با من با این ایمیل در تماس باشید. dreamsofseven7@yahoo.com eStaBlisHed bY aMir.bAhRam |
|
RSS
|