![]() |
![]() |
|
| ... شاید باید کمی وقت بزاریم تا استکان قهومون رو تا آخرین قطرش بنوشیم ... |
|
من لبه ی یک پرتگاه ایستادم. به کفشام نگاه میکنم که با من سرود می خوانند. به پایین که نگاه میکنم دلم میریزه. کفشامو در میارم و راست را چپ. گونه ای که به من نگاه کنند. سکوت مرا فرا می گیرد.
با سکوت حرفی را در خاموشی میگویم. سکوتم تحملش را ندارد. داد میزنم که : " ای خدای من ، تو کجایی "
و ناگاه باز سکوت مرا فرا میگیرد و احساس .
کسی نیست. کسی حرف نمیزند. تنها کفشهایم مرا دیدند. کفشهایم تنها به دیدن غروب نشستند برای همیشه !!! ...
به جای سلام بگیم درود. نگیم فارسی ، بگیم پارسی. پس درود به زبان خوش پارسی. ببخشید که نظر دهیم رو به پس از تایید تغییر دادم. دلیل داشت . باز چشم امیدی به بخشایشتان.
دهنم باز موند؟!؟ توی این هفت سال که کلا با وبلاگ سرو کار دارم (تا چهار سال پیش برای وب اتحادیه ی زنان ایران می نوشتم) ،بدون اینکه بخوام تبلیغ کنم یا نظر بخوام، پوشه ی یادگاریهاتون پر بود از بهانه برای لبریز. میومدینو میرفتین. از وقتی پوشه ی یادگاریهاتون ، پس از تایید شد! امروز دیدم سی و چهار یادگاری دارم. مرسی . بیشترینش از ملیکا هستش. ملیکا جان مرسی از محبتت. چجور توی این دنیای مجازی بهم میرسیم و همدیگرو پیدا میکنیم. پرسیدی دخترم یا پسر؟! من انسانم. از روح خودت. پس مثل همیم. بازم مرسی . برات میل هم زدم.
دلم تنگ شده برای حرفای فلسفیم. حرفایی که باید توش دقیق میشدی. یادمه چند سال پیش که جاش توی پذیرایی قلبمه، دوستم (س) بهم گفت حرفای فلسفیت منو کشته. دلم برات تنگ شده (س).
باز بگو برایم... بیادتم.
یک حرف ، گاه دلم میشکند. میدانم که شاید ناخواسته. احساس گریه مرا فرا میگیرد. ولی ...
راستش خیلی خستم . از نامردی ها. از آدمای دور و برم (بعضیهاشون) که واقعا بعضی موقع ها میگم حیف اسم انسان برای اینا . باز چی بگم. این قدر حرف دارم که نمیدونم چی بگم. میخوام حرف بزنم ولی باز حرفایی هست ولی برای نگفتن. خستم از بی نمکی دستم و از ساده بودنم. خستم.
(آرامند) |
|
اجازه هست یه جمله بگم؟! می خواهم باز برایت گریه کنم. ...
(آرامند) |
|
یک داستان تکراری. دخترک کبریت فروش. اما یک تراژدی جدید. از نوع قرن ۲۱ باز شروع میشه ... اما این بار دخترک تنها نیست. پسر ها و دختر ها. چند تیکه چوب که رووش تبلیغات هستش. شاید بهتر باشه بگم حمایت. گوگردا شده کاغذ. حالا دیگه جعبه کبریتای مکعب مستطیلی شده کیفای مکعبی. باز بگو ... این و آن کدامین را باید؟ برای حمایت از حقوق از دست رفته. حقوقی که حق ماست . مال ماست. ولی ؟؟؟ آن را گدایی میکنیم. کدامین را باید؟!؟! ...
(آرامند) |
|
باز یک دنیا حرف برای گفتن. باز حرفای تکراری. ولی باز تکرار و سکوت ... و دنیای مکعبی و سه نقطه ی من.
I wanna say , but I cant . A world sentences to say but silence I am always thinking , about everything. I wanna say, but I cant. I wanna make my mind empty, but still I cant. Just try and try and try and so on
(آرامند) |
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تا فردا طلوعی بیش نمانده است.
همیشه میگم تا فردا طلوعی بیش نیست. چاره ای ندارم . فقط صبر. به امید فردایی که شاید بیاد. اما افسوس که ممکنه فردا نیاد. من شاه خود هستم. فقط من ومن. امروز و فردا ...؟!؟ Aramond Mehrzad با من با این ایمیل در تماس باشید. dreamsofseven7@yahoo.com eStaBlisHed bY aMir.bAhRam |
|
RSS
|