![]() |
![]() |
|
| ... شاید باید کمی وقت بزاریم تا استکان قهومون رو تا آخرین قطرش بنوشیم ... |
|
باز احساس مرا فرا گرفت برای نوشتن ... بین خودمون بمونه. خیلی دوست دارم بنویسم. فقط کافی یک کاغذ سفید رو ببینم. اون وقت پر میشه از مکعب ذهنم.
(آرامند) |
|
سیاه . سفید . خاکستری . . . نمیدونم چرا این جمله یک حس عجیب بهم میده! یجورایی توی این جمله گم میشم. یه حس غریب ولی آشنا.
(آرامند) |
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تا فردا طلوعی بیش نمانده است.
همیشه میگم تا فردا طلوعی بیش نیست. چاره ای ندارم . فقط صبر. به امید فردایی که شاید بیاد. اما افسوس که ممکنه فردا نیاد. من شاه خود هستم. فقط من ومن. امروز و فردا ...؟!؟ Aramond Mehrzad با من با این ایمیل در تماس باشید. dreamsofseven7@yahoo.com eStaBlisHed bY aMir.bAhRam |
|
RSS
|