![]() |
![]() |
|
| ... شاید باید کمی وقت بزاریم تا استکان قهومون رو تا آخرین قطرش بنوشیم ... |
|
... ۳ نقطه.
(آرامند) |
|
آهااای! آهای دنیا صدامو میشنوی؟ آهای خداااا... مگه قرار نبود؟ میخوام خودمو ، ذهنمو خالی کنم. همش چند تا نقطه که وقتی بهم وصل میشن حرفا ، کلمه ها و جمله ها رو میسازن.
گفته بودی تنهام نمیذاری تا وقتی که بمیرم. شاید دارم به مرگ نزدیک میشم.
همیشه...
مگه قرار نبود؟
کسی هست که منو ری ست کنه؟ چی بگم... چی بگم دنیای من؟ چی بگم زندگی من؟ چی بگم عشق من؟ میخوام بنویسم ولی باز ... مگه قرار نبود؟ اگر زنگ میزنم به خاطر عادتش نیست. ای کاش میفهمیدی!
دلم میخواد زودتر بمیرم...تنهام خیلی .
مگه قرار نبود؟ ای کاش میفهمیدی!
...
(آرامند)
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تا فردا طلوعی بیش نمانده است.
همیشه میگم تا فردا طلوعی بیش نیست. چاره ای ندارم . فقط صبر. به امید فردایی که شاید بیاد. اما افسوس که ممکنه فردا نیاد. من شاه خود هستم. فقط من ومن. امروز و فردا ...؟!؟ Aramond Mehrzad با من با این ایمیل در تماس باشید. dreamsofseven7@yahoo.com eStaBlisHed bY aMir.bAhRam |
|
RSS
|