![]() |
![]() |
|
| ... شاید باید کمی وقت بزاریم تا استکان قهومون رو تا آخرین قطرش بنوشیم ... |
|
من بتو دل بستم کاشکی می فهمیدی.
وقتی من داغونم وقتی با گریه بتو می فهمونم.
وقتی من بی تابم وقتی که از غصه تا سحر بیخوابم.
این حقیت داره کاشکی می فهمیدی چقدر عاشقت هستم.
(آرامند) |
|
تصمیم دارم زیبایی ها رو به دیوار مکعبم قاب کنم. فقط زیبایی و عشق.
(آرامند) |
|
می دونی چیه؟ دارم فکر می کنم. توی زندگیمون از صبح تا شب ، توی 24 ساعت کامل ، با خیلی ها در رفتو آمدیم. خیلی ها. با خیلی ها رابطمون عمیق هست. دوسشون داریم یا عاشقشونیم. هممون. به بعضی ها خیلی توجه می کنیم. ولی توی این توجه کردن گم میشیم. ازکسایی که هر روز دارن عشقشون رو بهمون ابراز میکنن غافلیم. یه نگاه کوچولو دور و برمون بندازیم. مثلا خانوادمون... هر روز باهاشون در تماسیم. سلام صبح بخیر تا شب بخیر. بوسه هاشون. نگاه کردنشون. نصیحتشاون. گریه هاشون. نگرانی هاشون. دنبال کردنشون. بغل کردنشون. و ... داره به ما میگه که چقدر دوسمون دارن. ولی ما ازشون غافلیم. و چقدر دلشون زود میشکنه، چون توقع ندارن ازمون.
" در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و از آنانی که دوستمان دارند غافلیم "
یه حرفی رو می خوام بزنم. خیلی وقته. منو ببخش که عشقت رو درک نکردم. از هر راهی استفاده می کردی تا بگی دوسم داری. یادمه حتی با دعوا. ببخش که عشق پاکت رو درک نکردم. منم دوست داشتم ولی نه به اندازه ی عشق تو. وقتی بهم برای اولین بار گفتی دوست دارم، بخدا باورش کردم. ببخشم . ببخشم. ببخشم ( م ).
(آرامند)
|
|
ممنونم پری . با تمام وجودم .
(آرامند) |
|
بعضی موقع ها که خیلی ناراحتم یا دلم شکسته یا عصبانیم ، میرم توی مکعب زندگیم و در رو هم پشت سرم می بندم. مکعبی که تمام زندگیم رو به دیواراش قاب کردم. به دونه دونه ی قابا نگاه می کنم و خاطره هامو مرور می کنم... کارایی که کردم. کارایی که به خاطر دیگران نکردم . بخشش هایی که کردم. بخشیدن هایی رو که انجام دادم. جاهایی که به خاطر دیگران از حق خودم گزشتم. روزایی که باید می گزروندم. توجه هایی رو که به دیگرون کردم. حرفایی رو که شنیدم و حرفایی رو که باید میزدم ولی نزدم. توهین هایی رو که شنیدم . جاهایی که غرورم شکسته شد. اشک هایی رو دیدم که از چشمای زیبای انسان ها جاری می شد. دل هایی رو دیدم که چه قدر ساده شکسته می شد. قلب هایی رو دیدم که چقدر زیبا عاشق می شد. با انسانهایی که آشنا شدم و با کسانی آشنا شدم که نام انسانیت بر روی دوششون سنگینی می کرد. نامردی ها و مردونگی هایی رو که دیدم. دل های ساده و روانی نرم رو دیدم که بخشنده بودن. انسان هایی رو که برام عزیز شدن رو دیدم و عزیزانی رو که از دست دادم. و ...
به تمام قابا نگاه می کنم و از ته دل آه می کشم. واسه کارایی که کردم. عشق هایی که ورزیدم. حرفایی که نزدم. حقیقت هایی که گفتم و صداقتی که بخرج دادم. هرروز کارم این شده که به مکعبم سر بزنم و محبت هایی رو که کردم و جواب نگرفتم به دیوار مکعبم نصب کنم.
بعضی موقع ها دوست دارم توی مکعبم بمونم و بیرون نیام. بیرون نیام تا با این دنیا که جوابی برات نداره روبرو نشم.
دلم گرفته.
همیشه توی ذهنم مرورش می کنم. زندیگیمو...
همیشه تا میام به آخرین قاب برسم ، وقت رفتن می شه. مجبور می شم فرداش دوباره بیام ، با چند تا قاب جدید. قابایی که تمومی ندارن.
بازم موقع رفتن رسید. تا فردا که قابای جدیدمو بیارم...
(آرامند)
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تا فردا طلوعی بیش نمانده است.
همیشه میگم تا فردا طلوعی بیش نیست. چاره ای ندارم . فقط صبر. به امید فردایی که شاید بیاد. اما افسوس که ممکنه فردا نیاد. من شاه خود هستم. فقط من ومن. امروز و فردا ...؟!؟ Aramond Mehrzad با من با این ایمیل در تماس باشید. dreamsofseven7@yahoo.com eStaBlisHed bY aMir.bAhRam |
|
RSS
|